یکشنبه ی بارانی
هوا ابر بود
از این هواها که هوس یار دلنواز به سر ادم می زنه...هوس هنر بودن و شاید دیدن امیر زد به سرم،پشت بندش هم بهم زدن قرارم با بچه ها تو رمنس لابد...
اما همین که به ته 16اذر رسیدم نمی دونم این جمله هه از کدوم کتاب و از لای کدوم صفحه یادم اومد
شجاع باش و مردی رو که ترک کردی دیگه عزیزم صدا نکن
همین جمله هه بس بود که رامو کج کنم سمتBRT
ومقصد بشه فردوسی و کافه هه بشه رمنس
نرگسی به میناهه زنگ زد،اینکه چی می گفت واضح نبود اما صدای بلند گریه اش و بوقایه ماشینایه تو خیابون واضح بود.خوب نبودن حال نرگسی هم واضح ترین چیز بین همه ی اون صداها بود.قبل ترش هم حال حامد خوب نبود
ما هم که...حالمان خوب است اما تو باور نکن و اینا لابد...
تو این اوضاع گزینه ی کلاس زبان رفتن مسخره ترین انتخاب ممکن می تونست باشه
باید می رفتیم پیش نرگسی...زدیم بیرون
تو راه مینا ساکت بود و نرگسی اشک می ریخت و
دنبال جواب بودبه کدامین گناه تو خونه جن*ده خطاب شده ...من فقط جمله ی کتاب" اداب بیقراری" تو ذهنم وول وول می خورد
"بشاش به همه "
گفتم نرگسی وقتی گناهی نکردی و بهت می گن فلان کردی درد داره وگرنه یه گهی خورده باشی و بهت بگن فلان کاره ای که درد نداره... گفتم"اصلن بشاش به همه "
یه چیزی رو مطمئن بودم نرگسی رو با این احوال خونه نمی فرستادیم...
در راستای شاشیدنه،اهنگه شد" همه چی ارومه" مسیره شد ته امیر اباد و مزه هه شد پفک و پیراشکی و بستنی فالوده و شکلات تلخ و ....سیگار
خندیدیم به اهنگه که انقدر زر مفت می زنه...خندیدیم،بلند خندیدیم.انقدر بلند که ماشین بغلیای پشت چراغ قرمز بهمون زل زدن...زل زدن تو این مملکت از عادتاس...
رسیدیم ته امیر اباد
بالاخره اسمون بغضش ترکید و هوا شد بارونی...
اگه تو اون پایین بودی
اون بالا سه تا دخترو می دیدی که زیر دونه های درشت بارون دستای نارنجیه پفکیشونو حایل دهنشون کردن تا سیگاراشون روشن شه و صدای علی زاده رو از لای درای باز ماشین خوب می تونستی بشنوی که چه خوب می خوند
بودرنین اوزونو چوبان قایتار قوزونو ساری گلین
از این هواها که هوس یار دلنواز به سر ادم می زنه...هوس هنر بودن و شاید دیدن امیر زد به سرم،پشت بندش هم بهم زدن قرارم با بچه ها تو رمنس لابد...
اما همین که به ته 16اذر رسیدم نمی دونم این جمله هه از کدوم کتاب و از لای کدوم صفحه یادم اومد
شجاع باش و مردی رو که ترک کردی دیگه عزیزم صدا نکن
همین جمله هه بس بود که رامو کج کنم سمتBRT
ومقصد بشه فردوسی و کافه هه بشه رمنس
نرگسی به میناهه زنگ زد،اینکه چی می گفت واضح نبود اما صدای بلند گریه اش و بوقایه ماشینایه تو خیابون واضح بود.خوب نبودن حال نرگسی هم واضح ترین چیز بین همه ی اون صداها بود.قبل ترش هم حال حامد خوب نبود
ما هم که...حالمان خوب است اما تو باور نکن و اینا لابد...
تو این اوضاع گزینه ی کلاس زبان رفتن مسخره ترین انتخاب ممکن می تونست باشه
باید می رفتیم پیش نرگسی...زدیم بیرون
تو راه مینا ساکت بود و نرگسی اشک می ریخت و
دنبال جواب بودبه کدامین گناه تو خونه جن*ده خطاب شده ...من فقط جمله ی کتاب" اداب بیقراری" تو ذهنم وول وول می خورد
"بشاش به همه "
گفتم نرگسی وقتی گناهی نکردی و بهت می گن فلان کردی درد داره وگرنه یه گهی خورده باشی و بهت بگن فلان کاره ای که درد نداره... گفتم"اصلن بشاش به همه "
یه چیزی رو مطمئن بودم نرگسی رو با این احوال خونه نمی فرستادیم...
در راستای شاشیدنه،اهنگه شد" همه چی ارومه" مسیره شد ته امیر اباد و مزه هه شد پفک و پیراشکی و بستنی فالوده و شکلات تلخ و ....سیگار
خندیدیم به اهنگه که انقدر زر مفت می زنه...خندیدیم،بلند خندیدیم.انقدر بلند که ماشین بغلیای پشت چراغ قرمز بهمون زل زدن...زل زدن تو این مملکت از عادتاس...
رسیدیم ته امیر اباد
بالاخره اسمون بغضش ترکید و هوا شد بارونی...
اگه تو اون پایین بودی
اون بالا سه تا دخترو می دیدی که زیر دونه های درشت بارون دستای نارنجیه پفکیشونو حایل دهنشون کردن تا سیگاراشون روشن شه و صدای علی زاده رو از لای درای باز ماشین خوب می تونستی بشنوی که چه خوب می خوند
بودرنین اوزونو چوبان قایتار قوزونو ساری گلین
بودرنین اوزونو چوبان قایتار قوزونو ساری گلین
نه اولا بیرگون گورم اوز یاریمین اوزونو آخ
نئنیم آمان آمان نئنیم آمان آمان ساری گلین
دامن کشان ساقی می خواران از کنار یاران مست و گیسو افشان می گریزد
بر جام می از شرنگ دوری بر غم مهجوری چون شرابی جوشان می بریزد
دارم قلبی لرزان ز رهش دیده شد نگران
ساقی می خواران از کنار یاران مست و گیسو افشان می گریزد...
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت 1:11 توسط پرستو
|