متنفرم ازش به اندازه ي تك تك روزايي كه عاشقش بودم ...
*ادم ها وقتي يكي رو دوست دارند، حواسشون هس چي ناراحتشون مي كنه، چي دوس دارن، چي دوس ندارن.چي خوشحالشون مي كنه و .... و من يكسري ادمهايي هستن كه حواسم هست رابطه م باهاشون تموم نشه، حالا اگه از بده روزگار هم تموم شد حواسم هست كه لحظه ي اخري پرشكوه تموم كنم، گند نزنم به همه ي اون سالها و خاطره ها و دوستي ها و احترامها و اتفاقها و .... مينا اما استاد گه زدنه، استاد گند زدنه. انقدر ادمه بي شخصيتيه كه بعد از بارها گفتن اينكه فلاني اون سريال "فرندز" ي كه دستت دارم و بيار.اونو من مي ميرمش،حالم رو خوب مي كنه اصن بودنش... انقد انسان كه نيس خودش برداره بياره بت بده وقتي چيزي ازت دستش داري،بايد هزارها بار ياداوري كني بش...مينا ادم رو به غلط كردن ميندازه كه بخواي حسايه خوبت رو، چيزهايه خوبت رو با ادما شر كني، چون مي ترسي از دستشون بدي ديگه... و حالا بعد از يك سال كه اون هم با هزار بار گفتن خودم سريال رو برام اورده از صابر، ٢ تا سيزنش رو گم كرده... اين بيشعورترين كار ممكن تو دنيا بود كه بشه از يه ادم سر بزنه و در فلشم رو هم گم كرده....يك سري رفتارها جنبه ي اخلاقي داره، اين نه ربطي به دوست داشتن داره نه احترام گذاشتن، اين ربطي به امانت داري داره و شعور هر ادمي...متنفرم از ادمايي كه ميدونن يه چيزي چقدر برات مهمه و با بيشعوري تموم گه مي زنن تو همون مورد
** اين اهنگه رو امرو جانان برام فرستاده و من عاشقشم
All the time I thought about you
I saw your eyes and they were so blue
I could read there just one name
My name, my name, my name
Because of you I’m flying higher
You give me love, you set on fire
You keep me warm when you call my name
That’s my name, that’s my name, that’s my name
+ نوشته شده در جمعه بیستم دی ۱۳۹۲ ساعت 0:54 توسط پرستو
|