* اين روزها خودم را دوست دارم، عميق و زياد... همين كه هنوز هم بالاترين نمره ي كلاس مال خودم مي شه، اينكه اينهمه فيلم مي بينم، اينكه حواسم به وزنم هست و زياد نميشه. از اين ارامشي كه ياد گرفته مش، از منتظر ايستادن و قدم برنداشتن، از لبخندي كه توي دلمه... 

٣  تا هم برنامه هست كه بايد انجامش بدم: ١- هزينه هامو مديريت كنم،يك مديريت پدر مادر-دار.٢- كمتر سرم تو گوشيم باشه.بعبارتي بنده مث كه معتاد نت و گوشي محترمه شدم.مي گن نبايد گفت معتاد، بنده سومصرف دارم.٣- بعد از اسباب كشي اين اتوكد و تري دي-ه محترمه رو اكي كنم... 

** از اينكه كارتن كتابا و سي دي-هام انقد زياد شده يه حسه خيلييي خوب و زنده ايه.يه جورايي به كوله بار فرهنگيه خودم تو سن ٢٣ سالگي التخار كردم راستيتش. اصن يه كتابايي بود كه به خودم گفتم دمت گرم پري كه اينا رو خوندي، خريدي.حالي كردم با خودم

*** يه سري ادمها هستن وقتي تو يه كاري رو مي كني، مي خوان بت ثابت كنن كه داري اشتبا مي كني.اما وقتي خودشون مي خوان همون كار رو انجام بدن يه قيافه اي مي گيرن كه من با تو فرق مي كنم و من يه جوره ديگه ميرم جلو و من مديريت مي كنم و به خودشون افتخار مي كنن واسه اين كارشون اصن

**** اين اقاي لهراسبي بلده "آن"ِ اهنگش رو كجا قرار بده، همون اول اهنگش ادم رو ميگيره، يه چيزي توت تكون مي خوره و تا اخر اهنگ منتظري كه باز اون تجربه برات اتفاق بيفته، اما هيچي اون اولش نميشه ديگه، مثله؟ بي تو بودن كار من نيست. ..همين جا تو رو جذب مي كنه و تمام

***** يه ادمهايي توو زندگانيم دوستم دارن كه بعضي وختا دلم غنج مي ره واسه اينكه همچين انسانهايي دوستم دارن.بخدا