*  خونه هه اولين كار ديزاينم حساب ميشه، خونه هه يني خونمون.٨٠درصد وسايل خونه رو عوض كرديم، از اين جهت مي تونم بذارمش رو حساب طراحي... وقتي مي خواستم كالر شيت خونه هه رو شروع كنم، به مامان گفته بودم كه رنگ وارد كنيم توو خونمون لدفن، نريم سراغ ست روتينه  كرم-قهوه اي. مامانه گفته بود پس چه رنگي اون وخ؟ بعدتر چشمامو كه بسته بودم، لابه لاي رنگا و حسا و همه ي اپشنا تصوير يه درخت با برگايه سبزي كه يه تنه ي قهوه ايه خوش رنگ قهوه داره و خورشيد از لابه لاش داره خودشو نشون ميده، اومده بود توو ذهنم، طبيعت شده بود كانسپت طرحمو، رنگ انتخابيم توو كالر شيت، شده بود مونو كالر سبز... حالا يه خونه ي سبز-قهوه اي تحويل  مامان دادم.سفارش پرده اخرين كاره كه فردا انجام مي شه، حالا منتظرم كه فرنيچرا  از تركيه بياد. كاغذ ديواريا كه سفارش داديم از ايتاليا بياد،  اين بدو بدوهاي ٦ ماه اي كه كردم نتيجه ش رو ببينم، نتيجه ي كارا و درسامو.... بعد حسه اينكه ٥شنبه كاغذ ديواريا اكيه كه بيان نصب كنن، بعد بابا مي گه: ٥ شنبه كلاس نريا، بايد بياي بريم سرساختمون.گفتم بش كه پدرجان من ديگه چرا؟ نصاب دارن خودشون.گفته نخير شوما لازمه اونجا باشي، مدل كاغذ ديواريه هر ديوار رو تاييد كني...اين يني  كارفرما بم اعتماد كرده ؛)

امروز كه رفته بوديم خونه نوئه و اقاي كابينت ساز برده بوديم كه بنا به پلان چيدمان من، يه تغييراتي توي كابينتا ايجاد كنه، اين خانومايه همساده با سبد ميوه و چاي و بيسكوييت و شكلات اومده بودن خونمون، بعد ياده دسپرت هوس واويز افتادم، كه هر وخ براشون همساده ي جديد مي يومد  با يه سبد خوراكي مي رفتن بهشون خوش امد مي گفتن، دوس داشتم مدل خوش امدگويي و معارفه ي خانومايه همساده ي جديد رو...

** يه استتوس بود تو فيس بوك، عكس فاميل دور بود نوشته بود:بَرَه ... يه دفعه ياد پايلت افتادم. بس كه هي مي گفت بره...رفتم دسمال كاغذيه سولو-يي كه بم داده بود رو بو كردم، گذاشتم توو همون كيف پولم.... از ديوونه بازيايي كه بات توو خيابونايه اين شهر داشتم راضيم، از تمام بوسه هايه طولاني اي كه از لبم كردي توو وجب به وجب اين شهر راضيم، از تموم مدتي كه زير گوشم زمزمه مي كردي: زنه اُ قوس كمرش و دستت از قوس كمرم تكون نمي خورد راضيم،از اينكه پهلو مو با دستت اندازه مي گرفتي ُ مي گفتي اندازه ي اندازه س. اينجاها بايد گاز گازي شه... راضيم. پايلت اين روزا داري بم فك مي كني كه بعد از اينهمه مدت برگشتي توو ذهن بيخيال و فراموشكاره من؟