* اخرين سنگر ، سكوته


** بايد از عشق تو مُرد ُ ديگه از دست توام راحت شد


*** جانان بم ياد داده توو دوست داشتن، غرور داشتن رو...حالم خيلي بهتره با اينكه بيشتر منتظرم، بيشتر حرفامو قورت ميدم ، بيشتر سكوتم، من بلد نبودم وقتي يكي رو دوست دارم براش غرور داشته باشم، حالا اصن منظورم از دوس داشتن فقط اقاها نيستن ها، كلن توو دوست داشتن،چه اقاها و چه دخترا...از ته ته دلم همه ي حسامو مي گفتم، تا يه جايي كه تموم شم و بذارم برم. و وقتي تموم مي شم، واقعن هيچي ندارم ديگه.تموم مي شم و خِلاص...بعد تهش حس مي كردم حيف كه انقد احساساتمو صادقانه گفتم و كسي ديگه دنبال احساسات واقعيه ادما نيست.اما الان ديگه قورت مي دم و سكوت مي كنم و توو دلم نگه مي دارم همه ي حرفا و حس ها و دوست داشتنهامو.جانان جدي مي گم، جديه جدي، مرسي 


**** زل زدن به عكست... زوم كردنه عكسات .... گاد دَمن يو