دکتر(شریعتی) مگه خودت نگفتی
نامم را پدر و مادرمم انتخاب کرده اند
فامیلم را اجدادم
نه، دیگرنمی گذارم....راهم را خودم انتخاب می کنم
دکتر چرا انقدر از ازادی حرف زدی؟چرا حرفات با بقیه فرق می کرد؟چرا یه دختر بچه ی 15 ساله رو با مفاهیمی اشنا کردی که تو فرهنگ دهاتی پدر و مادرش جا نداشت..چرا؟چرا منو با مفاهیم عشق و دوس داشتن اشنا کردی؟چرا گفتی عشق یه جوشش کوره از سره نابینایی....چرا با توصیفات راه عاشقیایی دبیرستانی که می تونستم داشته باشم و مثل همه ی دوستام الکی خوش باشم و دو روز دیگه ولش کنم ازم گرفتی؟چرا؟؟؟؟؟؟الان نه شادی واقعی دارم ونه به قولی شادی چیپ.....
دکتر مقصری....دکتر همه ی افکارمو داغون کردی  د ِ لامصب من اگه کتابای تورو نمی خوندم که الان طرز فکرم این نبود .که الان انقدر پریشون نبودم که الان واسه درک چیزایی که می فهممشون و ندارم انقدر غصه نمی خوردم...
دکتر مگه تو خانواده ی ما حرفی از ازادی می شد؟مگه حرفی از پرستش خدا به شکل دیگه می شد؟دکتر حسین واسه ما تو همون روزه های مامانامون معنی می شه و فردای تاسوعا هم تموم می شه...چیکار کردی با من دکتر؟؟؟؟؟دکتر تو خانواده ی ما حرف راست رو ملاها می زنن.توفرهنگ ما جای زن کجا بود؟کدوم یکی از دخترای فامیل ما دانشگا رفتن،کدومشون خواهان درک و شناخت بیشتری بودن؟دکتر جواب بده....کدومشون  حق انتخاب داشتن؟کدومشون جز چادر حجاب دیگه ای دارن؟کی تو خانواده ی ما از لذت کتاب خوندن اگاه بود؟کی اندره ژید خونده بود؟کی کانت و کارل و هگل و ماسینیون رو می شناخت؟کی از مکتبا سر در می اورد؟کی؟دکتر لعنت به من که نوشته های تو رو خوندم...لعنت به من که خوندم و چیزایی رو فهمیدم که نباید می فهمیدم چون تو فرهنگ ما،تو فرهنگ ادمای اطراف من جایی نداره
دکتر اگه تو نبودی تمام لذت من خلاصه می شد به پیدا کردن شوهر و بعد اونم همخوابگی با  اون....تمام ذوق من می شد فکر کردن در مورد رنگ پرده ی اتاق خوابم،ست کردن پرده ی اتاق خوابم با رو تختی دو نفره..تمام لذتم می شد لب گرفتن از یه پسره در و پیت فامیلمون که بابا به عنوان شوهر برام انتخابش کرده بود که ماکسیمم سوادش سیکل بود و بعد هر وعده ی غذایی اروغشو می زد و سفره جمع نشده اعضای تحتانی بدنش راست می شد و خواهان خوابیدن بود و تنها تفاوتش با مردای قدیمی سبیل زده اش و موهای فضاییش و شلوار جین دمپاش بود....
نه مثل الان که همه ی ارزوم دیدن فلان فیلم و اشنا شدن با فلان مکتب ِ فکری و خوندن کتابایه نویسنده های بزرگ و کوچیک داخلی و خارجی و دیدن و اشنا شدن با فلان شخصیت ادبی و یا چه بدونم .....دکتر طعم لذت بردنامم تغییر دادی...
دکتر تقصیر توئه اگه تو نبودی اگه من نخونده بودمت تنها لذت بردن از دیدن فیلما تیکه های س.ک.سیش بود و هیچ توجهی به دیالوگاش نمی کردم....اگه نبودی تمام دینم می شد نماز خوندن و غسل جنابت و مقنعه ی تا روی ابروم...من و فرهنگ من چه به درک معنای علی چه به فهم تفاوت تشیع علوی و تشیع صفوی ...من چه به پی بردن به تفاوت روشن فکرو شبه روشن فکر و الکی مومنا ..(.نه که الان می فهممشون لااقل می دونم که باهم تفاوت دارن لااقل خواهان رسیدن به روشن فکری هستم و دارم تلاشم و می کنم)
دکتر تمام باورای سنتی و زپرتی خانواده مو ازم گرفتی و جاش چیزایی بهم دادی که نمی تونم اجراشون کنم یعنی اجازه ی اجرا کردنشون رو ندارم و نمی تونم بهشون برسم و حالا از همه ی  نداشته ها و نرسیدنها و مخالفتها نفسم بند ِ از همه ی مخالفتها مخالفتهامخالفتها.....نه از مخالفتها که از نفهمیده شدنها از نفهمیده شدنها نفسم بند ِ