روز در گذشت شاعر مارکسیست سبیل دار من

گیرم که در باورتان به خاک نشسته ام
وساقه های جوانم از ضربه های تبرهایتان زخم دار است
با ریشه چه می کنید؟
گیرم که بر سر این باغ بنشسته در کمین پرنده اید
پرواز را علامت ممنوع می زنید
با جوجه های نشسته در اشیان چه می کنید؟
گیرم که می کشید
گیرم که می برید
گیرم که می زنید
با رویش نا گریز جوانه چه می کنید؟!


خسرو گلسرخی....


امروز روز در گذشت یا شاید بهتر بگم  سالروز تیر باران خسرو گلسرخی ِ.شاعری که تونست اثبات کنه یک با یک برابر نیست و فک کنم رضا براهنی که در وصف گلسرخی گفته:
جهان ما به دو چیز زنده است
اولی شاعر
           ودومی شاعر
وشما هر دو را کشتید
اول خسرو گلسرخی را
دوم خسرو گلسرخی را

البته او به ان زیبایی که بود نیست.چند سالی است صورتش پُری اش را از دست داده.امروز شکل چانه اش را فقط در صورتی می بینی که شکل قبلی ان را مجسم کنی.برای انچه از دست داده بودم کسی جز خودم را سرزنش نمی کردم با این حال تمامن از دست نداده بودم.

        سال بلو/واین حقیقت

می دونی باید بین چیزایی که می خوری یا شاید همچین زبان فارسی ترش می شه می نوشی  با اهنگی که گوش می کنی یه هارمونی داشته باشه... با اهنگای مرضیه و  و ویگن و بنان و شجریان و همای مستان  که نمی شه نسکافه خورد حتمن باید چای بخوری .یه چای داغ که بخاراشو بتونی ببینی و انقدر زیاد باشن که تعداد بخارایی که می یاد بالا رو نتونی بشموری حتی .لیوانت باید شیشه ای دسته دار باشه.لیوانه باید مدین فرنس ِشو ببینی باید با پولکی هل -پسته ای نم نم مزه کنیش .
فرهاد و دکلمه های حسین پناهی و و با کلی ستاره دکلمه های صدا-خش دار خسرو شکیبایی رو  با چای های طعمدار لذیذ می شن .فرهاد باید تو ماگ ِ سفید باشه تو ماگی که یه کمم لک ِ قهوه ای چای ِ مونده دیده شه که معلوم باشه قدیمیه...اگه شیرین باشی باید از بین طعمای چاییت انبه و انتخاب کنی و  دل لکدارت با طعم سیب و دارچین و زنجفیل و ...هم لذت می بره اما فک کنم هیچ وقت البالویی نیس...
اهنگای بی کلام ...اوف... مثلن؟مثلن پیانوی استاد معروفی مثلن رومئو جولیت مثلن سیکرت گاردن که خودش خداییست به تنهایی...با اینا باید یه قهوه ی غلیظ یه قهوه ای که تک فنجونه درستش کرده باشی توی قهوه جوش روی گاز به اندازه ی اون فنجون کرمه که یه طرح قهوه ای بغلش داره ،نه با قهوه ساز که یه پاتیل اب و یه 4،5 پیمونه قهوه و 7یا 8 قاشقم شکر بریزی توشو ....نه...اینجوری نمی شه.باید عمیق و سکوت و سنگینی و تلخی باشه با این صداها یا بهتر بگم نواها...
بعد با اهنگای ابی یا ستار و ایضن گوگوش داخل پرانتز عصاریه ستاره هم برای سلن دیون  باید نسکافه خورد .تو اون ماگ بنفشه که خره ازش زده بیرون که اخخخخخخخخ که میمیرم واسه ماگ ِ و نسکافه ه و ابی ِ ستاره دار.در مقابل  اهنگ ادمایی مثل سیاوش قمیشی و معین و امید با نسکافه ی فوری هم می شه راشون انداخت یعنی می دونی نه خیلی بی مزه ن نه خیلی هم تو هر مودی بهت حال می دن باید جاش گوششون بدی فک کن مثلن تیکه ی" راستی چشات چه جوری شد اون جوری عاشقت شدم" با نسکافه ی فوری که همه چیزش از قبل پیمونه شده هم حله .اماااااااا فک کن مثلن تیکه ی "امشب ببین که دست من عطر تو رو کم میاره" رو خودت باید مزه ش کنی یعنی بستگی داره که از کیه  عطرشو کم داری که پیمونه های شیکرت کم و زیاد می شه که اگه برسه به اینجا که" به تو از تو می نویسم به تو ای  همیشه در یاد "خوب باید تلخ بخوری تلخه تلخ
اهنگای فریدون فروغی و داریوش  با هات چاکلت هم خوشمزه ن.یه هات چاکلت که غلیظ و ایضن داغ باشه . دونه های دارچینش زیاد نباشه. که بوی دارچین بخوره تو صورتت وقتی می گه چرا به من شک می کنی؟من که منم برای تو       شکیلا و مهستی هم با شیر کاکائو خوبن .دیرو پر شکلات و با بخارای زیاد...خوب اهنگای بلک کتز و ساسی رو هم با هویج باید شنید و حال کرد(با همه ی تعصبی که به هویج دارم)
اهنگای ِ اقای نامجو رو هم باید مناسب هر تیکه و هر صدایی که اقا از خودشون در میارن یه مزه ی جدا براش کنار گذاشت
و فک کنم با بعضی اهنگا اب یخدار خوردن تو لیوان شیشه ای که طرحای رنگی دارن هم حتی حیفه...یعنی نه اهنگه هااااا که حیف اون تلق لوق صدای یخا که خوش صداتر از حنجره ی خواننده ی مربوطه س
بعضی چیزام اهنگ نیستن اما شنیدنین، مثلن؟مثلن سخنرانیهای دکتر شریعتی...این و فقط باید گوش داد و هیچی باهاش نخورد که مبادا حواست واسه لحظه ای بره سمت سوختگیه سر ِزبونت


*می دونم که سلکشن خواننده های خارجیم خیلی کمه در واقع اصلن نیس که این بر می گرده به نشنیدگی نویسنده ی مربوط ِ(اما با همین سلن دیون که بسیار لذت می بریم)
**اگه همه ی نوشیدنی ها از بین نوشیدنی های داغ انتخاب شده اینم بر می گرده به داغ دوستی ِ نویسنده محترمه....

این بوی سیر-فلفل قرمزه ی مرغ زعفرونی مامان با سس مایونز و شصتاد جور ادویه دیگه ای که می ریزه توش و بوی ذغال گُر گرفته ای که می ذاره روش تا طعم دودم اضافه کنه رو همه ی طعمای قبلی منو عجیب به مرز نابودی کشونده...
و اگاه باشید که بین مرز نابودی تا خود ِ نابودی فاصله ای نیس
ای اشپزان!!!!!!

یه استاد زبانی داشتیم که خیلی اهل دل بود.از این عشق شعر و شاعری...از اون کلاسا بود که سر کلاس رفتنه به خاطره استاده بود نه درس مربوطه...هومممم .
یه بار یه شعری خوند با خط خوشی که داشت با گچ پای تخته نوشت:شیخ پیر
بعد خیلی جدی گفت:احتمالن شما جناب شیخ پیر و به اسم شکسپیر می شناسید که البته این اقا شاعر ایرانی هستن و مثل ده ها موردی که خارجی ها از ما ایرانیها دزدیدن (اگه الان بود می گفت و دارن باهاش پز می دن...)بعد ا ز اینکه شیخ پیر و به اسم خودشون زدن برای راحتی تلفظ به شکسپیر تغییرش دادن
همه ی ما مبهوت داشتیم بهش نگا می کردیم.بعد از دیدن نگاهای ما یه خنده ای کرد و گفت:
خوب،اینهمه اونا از شاعرای ما رو به نام خودشون کردن یه بار هم ما همچین ادعایی کنیم.
بعد شیخ پیر و پاک کردو نوشت:
شکسیپر

صابر:با اینکه چشام اینقدر ضعیفه از سربازی معافم نمی کنن،امیدوارم ارشد قبول شم
من:کف پات صاف نیس؟
مینا:کف دستات عرق نمی کنه؟
من:وزنت کمتر از حد معمول نیس؟
حامد:پشت گوشات مخملی نیس؟؟:D

این گلا هستن که سفیدن بعد وسطش زرده،خوب....

نه ،نرگس نه.اونایی که گلبرگای پُر سفید دارن ،از ایناس که دونه دونه گلبرگاشو می کَنی می گی دوسم داره،دوسم نداره اون وخ از اونجا که گلبرگا فرد ِ اگر هر بار با دوستم داره شروع کنی می بینی اوه ه ه ه چه همه طرف عاشششقته ..خوب...الان دلم کلی از اونا خواست .از اونا که دو طرف جاده پر باشه ،پُر ِ پُرها....خوب بعد همچین نم نم بارون هم بزنه....نم نم بارون بزنه...بارون بزنه....بزنه....

اینجوریاس

*خوب lost رو می ذاشتی بعد امتحانا می دیدی که هم امتحانارو بهتر می دادی و هم الان حوصله ت اینهمه سر نمی رفت و تازه دلتم هوارتا واسش تنگ نمی شد

**همیشه یادم می مونه -نه،تنها خواستهام-اما بیشترین خواستهی این روزهامو و روزهای قبل ترش یک اتاق خواب سورمه ای، صورتی،یه کمم  سفید واسه خود ِخود ِخودم هستش
حالا هر چی بگم که یه روزی بدستش خواهم اورد که می دونم اون روز هم باید با کسی همون یه گله جارو شر کنم.
هر چی بگم عب نداره ،این شرایطو واسه دخترکم فراهم خواهم کرد
هر چی بگم عب نداره فلان می کنم ،بسار می کنم
....چی چی عب نداره،خیلی هم عب داره.الان با این همه حس نداشتن اتاق سورمه ای صورتی یه کمم سفید خودم چی کار کنم؟؟؟؟؟

*** اخ جونمی جوننننن.فردا پیش به سوی خونه ی عزیز جون.اومممم فک کنم کتاب هنوایی ارکستر شبانه ی چوبها رو ببرم با سی دی های بابالنگ دراز ....جودی ابوت

چه خوب اروممه ....

این روزا چه خوب ارومن وشلوغیا  چه محترمانه به افتخار خوشی من سکوت کردن

...

-امتحانا چه طور بود؟

+ریاضی نمره ام کمتر از اونی شد که براش خونده بودم .به ا َن خانوم اعتراض هم نوشتم اما می دونم به چیزشم نمی یاره...

-به کجاشون؟
+چیزشون
-اون وخ مگه ان خانوم ها چیز هم دارن؟
+اوهوم.این که داره..
-من که فک می کردم فقط ان اقاها چیز دارن .این هم از برکات انقلاب ِ.علاوه بر حق رای به خانوما چیز هم دادن....