کجا گم کرده ام خود را؟؟؟؟؟؟؟؟
حالا از بین همه ی اون اکیپهای چن ده نفریه دوران دبیرستان که بین همشون سرک می کشیدی چیزی جز دو تا دوس نموندن که راستش انگاری اونا بیشتر از من طناب رابطه رو دارن نگه می دارن که از دستمون ول نشه....
که انگاری نبود فیلان کتابه بیشتر اذیتم می کنه تا نبود فلان دوست...
بی تفاوت شدم،این روزا نجنگیده خسته شدم،خودمو گم کردم..گم کردم بین اهنگا....جا گذاشتم خودمو لای فلان صفحه از فیلان کتاب 300 صفحه ای ....دلم تولد شلوغ می خواد ،دلم بیرون رفته با سرو صدا می خواد با خنده از همون خنده هایی که همه بر می گردن عقب ببینن خله کیه که این طوری می خنده....دلم 2 ساعت با تلفن حرف زدن بی وقفه می خواد...همه اش شده پیاده رویای با سکوت و سر پایین و فکر یه جای دورتر....حتی اهنگامم شدن بی کلام...دارم به بی حرفی مطلق می رسم...
بعضی وقتا واسه یه رابطه خیلی تلاش می کنی اما نمی شه...شاید اشکالت اینجاس که فقط روی همون رابطه دس گذاشتی...شاید اشکالت اینجاس که زوم می کنی رو ادمی که اتفاقن می دونی نمی تونی بدستش بیاری...بعد همه واست رنگ می بازن...همه محو می شن و اون ادم جایگاه همه ی کسایی که باید باشن و اتفاقن می تونن باشن و شاید بهتر از اونم باشنو می گیره برات...کسی که نیس و انگاری تو نبود اونو به بوده خیلیا ارجحیت می دی...چون خودخواهی..چون فک می کنی انتخابت ردخور نداره.سلیقه ات تکه ...
بعد اینجوری می شه که تنها می شی که تنها شدی....
پ.ن:
اصلن شاید اینجوری بهتره و الکی دلم خواسته....!!!!!!!!!!!!